محمد ابراهيمى وركيانى
92
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
از امامصادق ( ع ) روايت شده كه ابوطالب بسان اصحاب كهف ايمان خود را مخفى مىداشت و به شرك تظاهر مىنمود ، ازاينرو اجر او دوبرابر خواهد بود . « 1 » سفر پيامبر ( ص ) به طائف پس از وفات ابوطالب ( ع ) و خديجه ( عليها السلام ) مردم قريش بر رسولخدا طمع كردند و بارها تصميم گرفتند او را به قتل رسانند . حضرت نيز در ماههاى حرام و بويژه مراسم حج نزد قبيلههاى عرب مىرفت و به بزرگان آنان مىفرمود : « من كسى از شما را مجبور نمىكنم . تنها خواسته من اين است كه مرا از كشته شدن حفظ كنيد تا پيام پروردگارم را به مردم برسانم . » برخى از آنها پاسخ مثبت مىدادند و برخى نيز شرايطى مطرح مىنمودند كه براى رسولخدا پذيرفتنى نبود . « 2 » پيامبر سرانجام آهنگ قبيلهء ثقيف كرد . ازاينرو به طائف رفت و با سه برادر از بزرگان اين قبيله ملاقات نمود . حضرت خود را به آنان معرفى و از قريش شكوه كرد ، ولى آن سه نيز دعوت او را نپذيرفتند . يكى از آنان در پاسخ پيامبر ( ص ) گفت : « جامه كعبه را دزديده باشم ، اگر تو پيامبر خدا باشى . » ديگرى گفت : « آيا خدا بهجز تو كسى ديگر نداشت كه او را پيامبر نمايد ؟ ! » سومين نيز گفت : « از دو حال خارج نيست : يا تو پيامبرى كه بزرگتر از آن خواهى بود كه من سخن تو را رد نمايم ، يا دروغگويى كه در اين صورت كوچكتر از آنى كه من با تو گفتگو كنم . » « 3 » رسولخدا هنگامى كه از يارى آنان نااميد شد ، از آنها خواست تا قريش از اين گفتگو آگاه نشود ؛ چراكه اين خبر ، آنان را گستاختر مىسازد . اما وقتى پيامبر از طائف بيرون مىآمد ، آنها گروهى از مردم را بر حضرت شورانيده و او را سنگباران نمودند . ايشان درحالىكه از پاهايش خون مىچكيد ، به باغ انگورى متعلق به عتبه و شيبه ( فرزندان ربيعه و از بزرگان قريش ) پناه
--> ( 1 ) . كلينى ، اصول كافى ، ج 1 ، ص 348 ، ح 28 . ( 2 ) . يكى از رؤساى قبيله بنىعامر به پيامبر ( ص ) عرضه داشت كه ما حاضريم تو را يارى دهيم ، اما مشروط به اينكه قدرت بعد از تو متعلق به ما باشد . پيامبر ( ص ) فرمود : « الامر لله تعالى يضعه حيث يشاء . » ( ابنهشام ، السيرة النبوية ، ج 1 ، ص 426 ) ( 3 ) . همان ، ص 418 . نيز بنگريد به : ابن واضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 365 .